وقتی مصدق با ژست وطن پرستی افشاگری کرد و می خواست برای وطن شهید شود!؟

احمد جوانی : برگی از تاریخ معاصر ایران

تاریخ راباید درست نوشت و صحیح خواند و دقیق نقد و بررسی کرد تا چراغ راه آینده باشد و از تکرار انحراف و ارتجاع و اشتباه در مسیر رشد و توسعه جامعه پرهیز شود. برخی فرنگی مآبان تازه به دوران رسیده (همچون صادق زیباکلام) برای القای ناکارآمدی جمهوری اسلامی با خوشخدمتی به انگلیس در عصر آزادی و جمهوریت به دفاع از دیکتاتوری رضاشاه می پردازند. زیباکلام در برنامه تلویزیونی ۲۱فروردین ۹۵ در دفاع از رضاشاه و اقداماتش می گوید:«رضاشاه آدم خادمی بود.این آدم بجز خدمت دستاورد دیگری برای مملکت نداشته !» معلوم نیست چرا وی در کسوت استاد سیاسی دانشگاه اینچنین مطالب تاریخ مصرف گدشته را به خورد جوان دانشجو می دهد. روشنفکر مآب ها سالها به تحریف تاریخ ایران معاصر می پردازند بدون اینکه از تاریخ عبرت بگیرند و به جای فریب نسل جوان تشنه حقیقت ،واقعیت غیرقابل انکار را بیان کنند.غافل از اینکه وابستگی و سرسپردگی دیکتاتور به انگلستان چنان عیان است که مصدق نیز نتوانست سکوت پیشه کند و استبداد رضاشاه را تحمل کند رضاخانی که مصدق خود در تثبیت استبدادش به عنوان مشاور خصوصی نقش کلیدی داشت.
مصدق هم مانند زیبا کلام به اصل لیبرالیسم غربی و اصالت بشر معتقد و برای دین نقش سیاسی و اجتماعی قائل نبود ولی این جسارت را لااقل داشت که از رضاخان و اقداماتش دفاع نکند،وی در مجلس چهاردهم (۱۳۲۳) برای رد اعتبارنامه سیدضیاء عامل انگلیس به خاطره حضور رضاخان در منزلش اشاره دارد که چگونه رضاخان خود را سرسپرده انگلیس دانست که اقداماتش در راستای اهداف بیگانه بود نه منافع ملت ایران.
وی می گوید: «به خاطر دارم سردار سپه رئیس‌الوزرای وقت در منزلم با حضور مرحوم ‌مشیر‌الدوله، مستوفی‌الممالک، دولت‌آبادی، مخبر‌السلطنه، تقی‌زاده و علاء اظهار کرد که مرا انگلیس آورد و ندانست با کی سر و کار پیدا کرد ـ آن وقت نمی‌شد در این باب حرفی زد، ولی روزگار آن را تکذیب کرد و به خوبی معلوم شد همان کسی که او را آورد چون دیگر مفید نبود او را برد. دیکتاتور با پول ما و به ضرر ما راه‌آهن کشید و ۲۰ سال برای متفقین امروز ما تدارک مهمات دید، عقیده، ایمان و رجال مملکت را از بین برد، املاک مردم را ضبط و فساد اخلاق را ترویج و اصل ۸۲ قانون اساسی را تفسیر و قضات دادگستری را متزلزل کرد ‌ـ‌ برای بقای خود قوانین ظالمانه وضع کرد ـ چون به کمیت اهمیت می‌داد، بر عده مدارس افزود و به کیفیت عقیده نداشت و سطح معلومات تنزل کرد. کاروان معرفت به اروپا فرستاد نخبه آنها را ناتوان و معدوم کرد، اگر به تدریج که دختران از مدارس خارج می‌شدند حجاب رفع می‌شد چه می‌شد رفع حجاب از زنان پیر و بی‌تدبیر چه نفعی برای ما داشت؟! اگر خیابان‌ها آسفالت نمی‌بود چه می‌شد؟ و اگر عمارت‌ها و مهمان‌خانه‌ها ساخته نشده بود به کجا ضرر می‌رسید؟ ـ‌ می‌خواستم روی خاک راه بروم و وطن را در تصرف دیگران نبینم‌ ـ خانه‌ای در اختیار داشتن به از شهری است که دست دیگران است؟ این است کار سیاستمداران وطن‌پرست که کسی را آلت اجرای مقصود قرار می‌دهند و پس از اخذ نتیجه از بردن او به مردم منت می‌گذارند و بر فرض که با هوا‌خواهان این رژیم موافقت کنیم و بگوییم دیکتاتور به مملکت خدمت کرد در مقابل آزادی که از ما سلب کرد، چه برای ما کرد؟!‌».
این جملات نقض از یک هم مسلکی زیباکلام است کسی که در پوشش یک ناسیونالیسم سکولار هم بستر سلطه انگلستان را فراهم نمود ،هم مسیر سلطه استبداد رضاخانی را هموار کرد و در پایان عمر سیاسی خود نیز نقش کلیدی در جابجایی سلطه امریکا -به جای انگلستان – بازی نمود. ولی مصدق روزگاری در این مرز و بوم به عنوان قهرمان مبارزه با استعمار انگلستان و استبداد رضاخانی معرفی شد و هرگز نگفت اقدامات رضاشاه خدمت به کشور یود ولی زیباکلام پس از ۷۰سال از دیکتاتوری پهلوی اول مدعی خادم بودن رضاخان و اقداماتش را خدمت به مملکت ایران می داند.البته خیلی دور از انتظار نیست چرا که وی تربیت یافته مکتب انگلوساکسون است.
جالب اینکه مصدق که خود تامین کننده امنیت سلطه گران انگلیسی در جنوب بود و همواره به تمجید از مقامات انگلیس در ایران می پرداخت. چند ماه قبل از کودتای رضاخانی در منصب والی فارس چنان با قنسول انگلیس ماژورمید در سرکوبی دلیران تنگستان متحد شد که رضایت انگلستان را کسب نمود.مصدق در خاطراتش می نویسد:«ماژرمید به قونسولگری شیراز مأمور شد و او یکی از مأموران انگلیس بود که با من صد در صد موافقت نمود، چه هر دو دارای یک مرام بودیم… مید شخص شرافتمندی بود که من نظیر او را کم دیده‏ ام و تا روزی که من متصدی این خدمت بودم ماژرمید در شیراز بود، و ما مثل دو برادر صمیمی با ایران خدمت کردیم.» و«سرپرسی ‏لورن وزیر مختار انگلیس است که حقیقتاً مرد بزرگ و وطن‏پرستی است.» البته این نگاه تاثیر تبعیت از استاد اعظم در لژ فراماسونری است که قلب وطن اصلی بریتانیای کبیر است .کیست که نداند انگلستان هدفی جز سلطه بر ایران را نداشت.
مصدق دقیقا ۲۰ سال بعد در نقش لیدر نهضت ملی نفت ضدانگلیس تبدیل می شود و در دهه۱۳۲۰ بشدت روحیه ضد استعماری به خود می گیرد که این تغییر نگرش متاثر از تحولات در جابجایی ابرقدرت هاست که جای بحث دارد. پس از اینکه بعد از جنگ جهانی دوم آوازه ابرقدرتی امریکا برآمد و قدرت بیکران انگلیس رو به زوال رفت ،و رضاخان قلدر و دیکتاتور را هم با خود برد جناب مصدق با ژست یک وطن پرست در نطق مجلس۱۴ می گوید:«می خواهم در راه وطن شربت شهادت را بچشم!» همین جمله از یک حقوقدان سیاستمدار بخشی از ملت و گروه های سیاسی را به انحراف و اشتباه تاریخی در دنباله روی از امریکا کشاند با این تصور که امریکا در مقابل روس و انگلیس می تواند منجی و کعبه آمال ایران و ایرانی باشد، و تاریخ باز در تثبیت نظام سلطه جدید تکرار شد.
البته سید ضیاء هم دل خوشی از دیکتاتوری رضاخوان نداشت و در پاسخ مصدق وضع آزادی عصر رضاخانی را اینگونه بیان کرد:
«از سنه ۳۱۰ به بعد که دیکتاتوری در ایران تشکیل شد وضع مملکت به جایی رسیده بود که اگر در پاریس یک روزنامه فرانسوی دو سطر بر ضد شهریار ایران می‌نوشت فردا دولت مناسبات خود را با ملت فرانسه قطع می‌کرد. سفارت ایران را از پاریس احضار و سفارت فرانسه را از ایران بیرون می‌کرد. آن رعبی که تهران را گرفته بود در نتیجه وضعی ایجاد شد که حالا نمی‌خواهم بگویم و دیگران را هم فرا‌گرفته بود، در یک همچو موقعی من کجا می‌توانستم چیزی بگویم یا صدای خود را در‌بیاورم یا بنویسم و وقتی که نوشتم به چه وسیله‌ای به ایران بفرستم یا وقتی که فرستادم به چند صد نفری که کاغذ‌هایم به آنها می‌رسد، به محبس نیفتند، پس اگر این کارها را نکردم خدمتی کرده‌ام».
وی همچنین به نقش سفرای سلطه گر در انتخاب رئیس الوزرا و وزرا در ایران اشاره دارد و در نطق مجلس ۱۴ پس از سقوط رضا شاه می گوید:«آن روز که رئیس‌الوزرای ایران شدم، تمام رئیس‌الوزرا‌ها و دولت‌های شما را ‌سفارت روس و انگلیس تصویب و تشکیل می‌داد.»
سید ضیاء خطاب به مصدق در مجلس ۱۴ که خود را آزادیخواه قلمداد می کرد و مدعی بود می خواهد برای وطن شربت شهادت بچشد گفت:«ولی همان مدرس را کشتند و شما حرف نزدید، دیگران را کشتند شما استیضاح نکردید. ‌باز تکرار می‌کنم داماد و برادرزاده شما اساس عدلیه ایران را بر هم زد. داماد شما مجرم‌ترین رئیس‌الوزرای ایران بود‌. ۵۳ نفر آزادی‌طلب ایران را به محبس انداخت و کشت. شما حرفی نزدید، شما استیضاحی نکردید. شما سؤالی نکردید و ‌نرفتید بگویید داماد من نکن، ول کن، خودت را بکش و مردم را نکش‌.»
با این اوصاف از شرایط سیاسی،فرهنگی ،اقتصادی و اجتماعی چگونه زیباکلام به دفاع از عصر رضاخانی می پردازد و انتظار دارد جامعه در برابر این تحریف آشکار تاریخی بی تفاوت باشد.
مذاکرات مجلس چهاردهم نطق مصدق و سیدضیاء




دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*