سر خط خبرها

    Search

    ویژگی های مدیریتی و شخصیتی رهبر معظم انقلاب اسلامی به زبان سید مقاومت:

                                              

                                                     بسم الله الرحمن الرحیم

           ویژگی های مدیریتی و شخصیتی رهبر معظم انقلاب اسلامی به زبان سید مقاومت:

     در تابستان ۹۸ گفتگوی اختصاصی نشریه‌ی مسیر دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای با حجت‌الاسلام والمسلمین سیدحسن نصرالله دبیرکل حزب‌الله لبنان ( توسط دکتر مهدی فضائلی کارشناس رسانه) به تحولات چهل ساله حزب الله و جنگ با رژیم صهیونیستی و رابطه با امام خامنه ای پرداختند. در این مصاحبه( ۵ساعته) به برخی تدبیرها ،پیش بینی ها و ویژگی های شخصی رهبر معظم انقلاب اشاره شده که بازنشر می شود.

    • با توجه به ارتباطی که شما نزدیک به چهل سال با آیت‌الله خامنه‌ای داشتید، مهم‌ترین و بارزترین ویژگی‌های شخصیتی ایشان را چه می‌دانید؟

    من هرچه در پاسخ به این سؤال بگویم، شاید به این متهم شوم که این سخنان به‌دلیل محبت و عشقی است که به ایشان دارم؛ شاید گفته شود که فلانی این مسائل را به‌دلیل محبت و عشقش به السید القائد مطرح می‌کند. اما بر اساس واقعیت و به دور از جوانب عاطفی، باید بگویم که پس از این تجربه‌ی طولانی دریافتم که السید القائد دارای ویژگی‌های بسیار فوق‌العاده‌ای هستند. گاهی شما درباره‌ی شخصیتی سخن می‌گویید و اشاره می‌کنید که ویژگی‌های خوبی دارد و در میان این ویژگی‌های خوب، یک یا چند ویژگی معدودِ ممتاز و فوق‌العاده وجود دارد.

     

    • «اخلاص شدید ایشان به خداوند متعال، به اسلام، به مسلمانان، به مستضعفان و مظلومان»

    اما درخصوص السید القائد باید گفت که ایشان ویژگی‌های فوق‌العاده‌ی بسیاری دارند؛ به‌عنوان مثال، اخلاص شدید ایشان به خداوند متعال، به اسلام، به مسلمانان، به مستضعفان و مظلومان، اخلاصی فوق‌العاده و عالی است. شاید این ویژگی یکی از دلایل مورد تأیید بودن ایشان از سوی خداوند است. این اخلاص، بسیار عجیب و شدید است. زمانی که از اخلاص سخن می‌گویم، مقصودم تنها اخلاص شخصیتی ایشان نیست؛ من شواهد بسیاری برای این مسئله دارم. این اخلاص در شخصیت ذاتی ایشان، در رهبری ایشان و در مرجعیت ایشان نهفته است و در یک حد و مرز خاصی متوقف نیست. ایشان همواره مصلحت اسلام، مسلمانان و عامه‌ی مردم را بر هر مسئله‌ی دیگری مقدم می‌شمارند.

     

    • زهد و پارسایی

    جمله ویژگی‌های بارز و بزرگ السید القائد، زهد و پارسایی ایشان است. این، مسئله‌‌ی معروف و مشهودی است. الان سفارت آمریکا در بغداد تلاش می‌کند به شخصیت السید القائد تعرض کند، اما از حماقتش بر بُعدی از شخصیت ایشان متمرکز شده است که هیچ‌کس حرفش را باور نمی‌کند. مثلاً گفتند که ثروت شخصی السید القائد به ۲۰۰ میلیارد دلار می‌رسد! حرفی که کسی باور نمی‌کند.

    • «ویژگی اخلاقی ایشان و اخلاق شخصیتی‌شان»

    از ویژگی‌های متمایز السید القائد، ویژگی اخلاقی ایشان و اخلاق شخصیتی‌شان است. هرگاه ما ایشان را می‌بینیم، تواضع شدید را در چهره‌شان رؤیت می‌کنیم. تمامی لبنانی‌هایی که به ایران رفته و با السید القائد – چه به‌صورت خصوصی یا غیرخصوصی – ملاقات کردند از شدت تواضع و فروتنی ایشان شگفت‌زده شدند. ما در اینجا یعنی لبنان، می‌بینیم که حتی رئیس یک شهرداری کوچک در یک منطقه‌ی کوچک، مانند السید القائد  در مقابل مردم و میهمانانش، متواضع نیست.

    محبت، عاطفه و احساس دیگران این‌گونه بود که آن‌ها پیش از آنکه در مقابل یک امام، رهبر و حاکم باشند، در برابر یک پدر مهربان، رئوف و بامحبت قرار دارند. درخصوص تواضع و رفتار پدرگونه‌ی ایشان، در طول این گفتگو به شما گفتم که هرگاه درخصوص مسائل خود، نظر و دیدگاهمان را به ایشان بیان می‌کردیم، ایشان می‌گفتند که پیشنهاد من این است و خودتان آن را بررسی کنید. این یکی از نشانه‌های رفتار متواضعانه، مهربانانه و پدرگونه‌ی السید القائد است. این رفتار، پدرگونه است زیرا به ما می‌آموزد که چطور پخته شویم و تصمیم‌گیری کنیم، و مهربانانه است زیرا ایشان نمی‌خواهد که ما را در موضع حرج قرار داده و وادار به تصمیم‌گیری کنند.

     

    • «آگاهی سیاسی و تاریخی گسترده»

    یکی دیگر از ویژگی‌های ایشان، آگاهی سیاسی و تاریخی گسترده است. السید القائد منطقه‌ی ما یعنی منطقه‌ی غرب آسیا که به آن خاورمیانه گفته می‌شود را به‌خوبی می‌شناسند؛ ایشان بر مسائل سرزمین شام، فلسطین و لبنان به‌طور خاص آگاهی دارند. درحالی‌که این منطقه و تحولات آن بسیار پیچیده است و حتی بسیاری از سیاستمداران و متفکران منطقه هم در ارائه‌ی تحلیل درخصوص اوضاع آن مرتکب اشتباه می‌شوند. این در حالی است که ما از ۴۰ سال گذشته تاکنون تمامی تحلیل‌های السید القائد را کاملاً درست و منطقی یافته‌ایم. تمامی مواضع ایشان در قبال کشورهای منطقه و حتی کشورهایی که شاید اهالی آن‌ها خود قادر به تحلیل مسائلشان نبوده‌اند، درست بوده است. این بسیار عجیب است.

     

    • «اعتماد واقعی به خداوند و برخورداری از قدرتِ ایجاد آن در دیگران»

    از جمله مواردی که اعتقاد دارم جزو ویژگی‌های متمایز ایشان محسوب می‌شود، اعتماد بالای ایشان به خداوند متعال است. ما در اینجا از شخصی که برای عبادت در مکانی گوشه گرفته یا شخصی که در زمینه‌های آموزشی و علمی فعالیت می‌کند و می‌گوید اعتمادم به خداوند زیاد است، سخن نمی‌گوییم. امتحان حقیقی آن است که مسئولیتی را به ‌اندازه‌ی حجم مسئولیت حضرت السید القائد در اداره‌ی جمهوری اسلامی، رهبری امت، مقابله با آمریکا و طاغوت‌های کره‌ی زمین و مستکبران جهان برعهده بگیری و از مستضعفان و مظلومان حمایت کنی، به سخت‌ترین کارزارهای نبرد بروی و بگویی من به خداوند اعتماد دارم و حقیقتاً هم اعتماد داشته باشی. فرق اینجاست؛ این، اعتماد واقعی به خداوند و برخورداری از قدرتِ ایجاد آن در دیگران است. مقصود من، تنها سخن گفتن از این اعتماد نیست، بلکه ایجاد آن در قلوب و عقول دیگرانی مانند حزب‌الله لبنان است. در سایه‌ی این اعتماد است که پیشرفت، آگاهی، مجاهدت و پیروزی حاصل می‌شود. با این اعتماد است که ملت ایران و جوانان ایرانی در مقابل آمریکا و تمامی چالش‌‌ها ایستاده‌اند. اگر خود السید القائد به این درجه‌ی عظیم از اعتماد به خداوند نرسیده بودند، نمی‌توانستند آن را به دیگران منتقل کنند.

    از ناحیه‌ی فکری، امروز شمار متفکرین مسلمان در جهان اسلام بسیار اندک است. میان یک فرد اندیشمند با یک فرد فرهیخته هم تفاوت وجود دارد. ما فرهیختگان مسلمان بسیاری داریم که کتاب‌های زیادی را به رشته‌ی تحریر درآورده و سخنرانی‌های زیادی ایراد کرده‌اند، اما اندیشمند اسلامی یعنی شخصی مانند شهید مطهری و شهید سیدباقر صدر که جزو متفکرین جهان اسلام به شمار می‌آیند. امروز تعداد اندیشمندان مسلمان در جهان اسلام بسیار کم است. شکی نیست کسی که سخنرانی‌های السید القائد را می‌شنود، کتاب‌های ایشان را می‌خواند و به بیانیه‌ها و ارشاداتشان گوش فرا می‌دهد – به‌ویژه در ماه رمضان که با افشار مختلف دیدار می‌کنند – به این درک می‌رسد که ایشان یک امام اندیشمند مسلمان بزرگ است. شاید هیچ اندیشمند دیگری در جهان اسلام در حد و اندازه‌ی ایشان نباشد؛ یعنی هیچ اندیشمند اسلامی در سطح السید القائد در جهان اسلام وجود ندارد.

    • «بصیرت و شجاعت لازمه هدایت»

    درخصوص موضوع فقهی و علمی، طبیعتاً از شخصیت علمی و حوزوی السید القائد به‌صورت مناسب رونمایی نشده است. من ادعا نمی‌کنم که از اهالی علم و دانش هستم اما بسیاری از برادران فاضل و مجتهد و اهل علم و دانش را می‌شناسم که پای دروس فقهی السید القائد نشسته‌اند و شهادت‌های محکمی درخصوص سطح اجتهاد ایشان و قدرتشان در زمینه‌ی فقهی و علمی داده‌اند. زمانی که به مرجعیت ایشان شهادت داده می‌شود، این شهادت از طریق آزمودن، تحقیق و بررسی علمی و جدی صورت می‌پذیرد و نه بر اساس یک موضع عاطفی و اموری از این قبیل.

    امروز نبرد همچنان ادامه دارد. امروز چه کسی این نبرد و الزامات آن از جمله علم، آگاهی، اندیشه و تشخیص حقیقی مسائل در تمامی ابعاد سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، نظامی و امنیتی را هدایت می‌کند؟ چه کسی این نبرد را که لازمه‌ی آن بصیرت بسیار بالا و شجاعت است، هدایت می‌کند؟ شاید انسان از بصیرت برخوردار باشد اما فاقد شجاعت و روحیه‌ی فداکاری با روح و جان و خونش باشد. کدام رهبران هستند که از تمامی این ویژگی‌ها برخوردار باشند؟

     به ویژگی شجاعت اشاره کردید؛ از نظر شما شجاعانه‌ترین تصمیمی که حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در مسائل منطقه گرفتند، چه بوده است؟

     

    • «ایستادگی تهاجمی در برابر امریکا»

    می‌دانید که پس از حوادث ۱۱ سپتامبر آمریکا، جرج بوش و جماعت نومحافظه‌کار آمریکا در اوج خشم و عصبانیت بودند. آن‌ها خشم ملت آمریکا را دستاویزی قرار دادند تا به‌وسیله‌ی آن، تمامی مرزهای قانونی و موازین بین‌المللی را زیر پای بگذارند. در آن روز، جرج بوش گفت که جهان یا با ما است یا علیه ما. او نیروهای آمریکا را به کشورهای اطراف ایران اعزام کرد. ما از نیروهای آمریکاییِ اعزامی به برزیل سخن نمی‌گوییم، بلکه از نیروهایی حرف می‌زنیم که به افغانستان، عراق و کشورهای اطراف ایران و دریاهای پیرامون ایران اعزام شدند. او این کار را برای نشان دادن دشمنی آشکار و سرسختانه‌ی خود انجام داد. هرکس در مقابل او قرار می‌گرفت، آمریکا برای نابودی‌اش تلاش می‌کرد. بسیاری در منطقه دچار حالت ترس و وحشت شدید شدند، چراکه گمان می‌کردند آمریکا به منطقه می‌آید و بر آن مسلط می‌شود. من به یاد دارم در آن زمان، مقالاتی نوشته و در آن‌ها گفته شد که منطقه به مدت ۲۰۰ یا ۳۰۰ سال وارد عصر آمریکایی می‌شود و هیچ‌کس نمی‌تواند در برابر آمریکا بایستد و آن را شکست دهد. چه کسی مقابل آمریکا ایستاد؟ السید القائد. این اقدام تنها نیاز به شناخت تاریخی و آگاهی سیاسی و تدین و اخلاص ندارد، بلکه مستلزم برخورداری از سطح بالایی از شجاعت است. ایشان در مقابل تنها ابرقدرتِ متکبر استکباری در جهان ایستادند؛ ابرقدرت خشمگینی که به هیچ قید و بندی پایبند نیست. ایشان در مقابل آن ایستادند اما نه به‌حالت تسلیم که به‌صورت تهاجمی؛ یعنی کسی که نبرد مواجهه با پروژه‌ی آمریکایی در منطقه را طی سال‌های گذشته رهبری کرد، السید القائد بود.

     یادم می‌آید در صحبتی که قبلاً خدمت شما داشتیم، شما تصمیم حضور در سوریه را هم خیلی تصمیم شجاعانه‌ای می‌دانستید.

     

    • «شجاعانه ترین تصمیم»

    طبیعتاً؛ شکی نیست که تمامی این تصمیمات، شجاعانه بوده است. اما شما سؤال کردید که کدام تصمیم، شجاعانه‌تر بود. شجاعانه‌ترین تصمیم این بود که فردی بیاید و در مقابل طوفان سهمگین، سرسخت و دیوانه‌وار آمریکا بایستد و هرگونه زانو زدن و تسلیم شدن در برابر این طوفان را رد کند و در نهایت در مقابل آن پیروز شود.

     در مورد کتاب «إنّ مع الصّبر نصراً» که حضرتعالی در مراسم سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی هم به آن اشاره فرمودید، اگر از این کتاب که شما مطالعه کردید، نکته‌ی جالب یا نکات خاصی در ذهنتان است، بفرمایید.

    • «بلاغت و زیبایی در محاوره زبان عربی»

    اولاً زمانی که این کتاب پیش از چاپ نهایی به دستم رسید، آن را در همان شب خواندم. غروب بود که این کتاب به دستم رسید، همان شب هم با شوق و ذوق فراوان آن را مطالعه کردم. در ابتدا مقدمه‌ای را که السید القائد به خط خودشان نگاشته بودند خواندم؛ مقدمه‌ای که به زبان عربی و طبعاً خط فارسی بود. غافلگیر شدم. من می‌دانستم که السید القائد به‌خوبی به زبان عربی مسلط هستند و به‌خوبی به این زبان تکلم می‌کنند، اما متنی که خواندم از بالاترین سطح بلاغت برخوردار بود و بسیار بلیغ و رسا بود. من تصور نمی‌کنم که امروز هیچ فرد عرب‌زبانی در جهان عرب بتواند متنی را با این سطح از زیبایی و بلاغت به زبان عربی بنویسد. این اولین مسئله‌ای بود که در ابتدای کتاب با آن مواجه شدم. همچنین آنچه در معرفی کتاب آمده بود و مربوط به زبان و بیان آن می‌شد بسیار قابل توجه بود، زیرا من از برادر دکتر آذرشب شنیده بودم که گفته بود «این متن -یعنی متن عربی- متن السید القائد است و من تنها اصلاحات ساده‌ای را در آن ایجاد کرده‌ام». متن این کتاب، متن بسیار بزرگ و مهمی در ادبیات و بلاغت زبان عربی محسوب می‌شود. بسیاری از ادبای عرب -و نه علما بلکه ادبا- نمی‌توانند متنی با این بلاغت و زیبایی بنویسند.

     

    • «بیان واضح و تفصیلی رویدادها»

    ویژگی بعدی، بیان واضح و تفصیلی رویدادها است. السید القائد حوادث را با زیبایی تمام ذکر کرده‌اند به‌گونه‌ای که بسیاری از آن‌ها برای جهان عرب جدید است، هرچند که شاید برای ایرانی‌ها این‌گونه نباشد، زیرا طبیعتاً نسخه‌ی فارسی این کتاب موجود است. من برخی از کتاب‌ها را درخصوص خاطرات السید القائد و زندگانی ایشان خوانده بودم؛ مجموعه‌ای از کتاب‌های بسیار. اما این اولین باری بود که کتابی را به زبان عربی و با متن خودِ السید القائد که در آن با تفصیل و جزئیات سخن گفته شده بود، خواندم. این بسیار مؤثر بود. در این کتاب میزان مظلومیت و درد و رنج‌ها و غربتی که السید القائد و همچنین دیگر برادران متحمل شدند، برای مردم آشکار می‌شود. اگرچه در هر حال، ایشان درباره‌ی خاطرات شخصی خود سخن می‌گفتند و نه درباره‌ی دیگران که ما سؤال کنیم پس دیگران چه؟ واضح است که ملت ایران، علما و مسئولان و حتی کسانی که پس از مدتی عهده‌دار مسئولیت شدند، دردهای زیادی را تحمل کردند و فداکاری‌های زیادی را از خود نشان دادند تا انقلاب اسلامی به پیروزی برسد.

     در دیدارهایی که شما با حضرت آقا دارید، زبان این دیدارها چیست؟

     

    • «از این پس مترجم نمی‌آوریم.»

    من به زبان عربی سخن می‌گویم و ایشان به زبان فارسی. اما گاهی در ابتدای دیدارها، ایشان به زبان عربی برخی سؤالات را می‌پرسند؛ مثلاً در پرسش از حال و احوالمان و پرسش از احوال خانواده و برادران، به زبان عربی صحبت می‌کنند. در حقیقت این مسئله یک توافق بود که تقریباً در ابتدای دوران رهبری ایشان صورت گرفت. من فارسی را متوجه می‌شدم اما برخی برادرانم در شورا، هر کدام به نسبتی، فارسی را تا حدودی متوجه می‌‌شدند و به همین دلیل، در جلسات با السید القائد، با خود مترجم می‌آوردند. در جلسه‌ای که السید القائد و لبنانی‌ها و برخی از برادران ایرانی حضور داشتند، السید القائد فرمودند: «از این پس مترجم نمی‌آوریم. ایرانی‌ها باید زبان عربی را یاد بگیرند و متوجه بشوند که شما چه می‌گویید و لبنانی‌ها نیز باید زبان فارسی را یاد بگیرند تا به مترجم احتیاج پیدا نکنند». از آن زمان به بعد، در هیچ یک از دیدارهای ما با السید القائد مترجم وجود نداشت.

     

     

     

     

     

     طبیعتاً شما خاطرات بسیار زیادی از ملاقات‌هایتان با حضرت آقا دارید. این خاطرات در عرصه‌های سیاسی و بحث‌های نظامی و … است که در مورد آن‌ها توضیحاتی هم دادید. حالا در انتهای این گفتگو اگر بخواهیم جنابعالی از میان ده‌ها و صدها خاطره، یکی را که برای شما خیلی شیرین و جالب است، بیان بفرمایید کدام خاطره است؟

     

    • «ما خداوند متعال را داریم و به دیگران نیازی نداریم.»

    همه‌اش خاطرات خوبی بود. انتخاب سخت است. می‌دانید که ما در دهه‌ی ۹۰ – در سال‌های ۱۹۹۷ و ۱۹۹۸ – به‌دلیل سختی‌ها، چالش‌ها و خطرات بسیار، مراحل سختی را سپری می‌کردیم و خسته شده بودیم. شرایط ما، هم از لحاظ داخلی در لبنان و هم از لحاظ خارجی و امور مربوط به اسرائیل و اطراف، بسیار سخت بود. طبیعتاً آن موقع من جوان بودم، محاسنم کاملاً سیاه بود و باری که بر دوش داشتم، فراتر از طاقتم بود. یک بار که به ایران سفر کردم، در نزد السید القائد خطاب به ایشان گفتم «ای سید ما! چه کنم؟» السید القائد در آن زمان به من گفتند: «تو هنوز جوان هستی و تمام محاسنت سیاه است. من از خستگی چه بگویم که تمامی محاسنم سفید شده است؟» ایشان گفتند: «طبیعی است که انسان در مسیرش با چالش‌ها، سختی‌ها و مخاطراتی، گاهی از سوی دشمنان و گاهی از سوی دوستان خود مواجه شود. غالباً هم اذیت‌های دوستان، آزاردهنده‌تر از اذیت‌های دشمنان است و درد بیشتری را به انسان تحمیل می‌کند. در نهایت هم محدودیت‌هایی در بسیاری از امور وجود دارد. انسان گاهی از لحاظ روحی خسته می‌شود و به کسی احتیاج پیدا می‌کند که او را راهنمایی کرده و مسیر را به او نشان دهد. گاهی انسان به کسی احتیاج پیدا می‌کند که دستش را بگیرد؛ گاهی به کسی احتیاج پیدا می‌کند که او را آرام کند و از لحاظ روحی و معنوی به او آرامش و اطمینان ببخشد؛ گاهی هم به کسی نیاز پیدا می‌کند که قدرتش را افزایش داده و عزمش را راسخ سازد. در همه‌ی این اموری که بدان احتیاج داریم، ما خداوند متعال را داریم و به دیگران نیازی نداریم. ما خداوند متعال را داریم. خداوند متعال از روی لطف و مهربانیش، به ما این اجازه را داده تا او را صدا بزنیم و در هر زمان و مکانی با او سخن بگوییم.»

    این‌ها جملگی صحبت‌های السید القائد بود که به دور از هرگونه تشریفاتی مطرح شد. ایشان در ادامه گفتند: «به همین دلیل، هرگاه احساس خستگی کردی و یا احساس سختی داشتی، توصیه می‌کنم که این راه را امتحان کنی. وارد یک اتاق شو و برای مدتی حتی پنج یا ده دقیقه یا ربع ساعت با خود خلوت کن و با خداوند متعال سخن بگو. ما اعتقاد داریم که خداوند حضور دارد، می‌شنود، می‌بیند و می‌داند و او قادر و غنی و حکیم است. یعنی همه‌ی آنچه را که ما بدان احتیاج داریم، خداوند داراست. پس با او سخن بگو و در این میان، نیازی به خواندن ادعیه‌ی پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله و ائمه‌ی معصومین علیهم‌السلام و … نیست. با زبان خودت، به زبان عامیانه‌ی مردم، آنچه را که در ذهن و قلبت می‌گذرد بگو و خداوند می‌شنود و می‌بیند و او جواد و کریم و بخشنده و اهل عطف و کرم و مغفرت و هدایت و علم است. اگر این کار را انجام دهی، خداوند تعالی به تو آرامش و اطمینان و قدرت می‌دهد، دستت را می‌گیرد و هدایتت می‌کند. من این مسئله را از روی تجربه می‌گویم. امتحان کن و نتیجه‌اش را ببین.» سپس من به ایشان گفتم که ان‌شاءالله این کار را انجام خواهم داد ای سید ما. از آن زمان، من این کار را گاهی انجام دادم و برکات این توصیه و هدایت رهبری را مشاهده کردم. سختی‌ها هرچقدر هم که باشند، اگر به این راه و روش متوسل شویم، درهای برکات بزرگ و مهم الهی به روی ما باز می‌شوند. مهم‌ترین اقدامی که ما در جریان جنگ ۳۳روزه انجام می‌دادیم، همین کار بود. چه من و چه برادرانم، در گوشه‌ای خلوت می‌کردیم و به خداوند متعال متوسل می‌شدیم و از او طلب هدایت، نصرت، تثبیت اراده، قدرت، شجاعت و … می‌کردیم. خداوند متعال خیلی کریم است.

     

    • القای خوداتکایی به حزب الله

    حقیقتاً السید القائد در آن مرحله‌ی حساس ضمن پرورش فکری، علمی و ذهنی فرماندهان و رهبران حزب‌الله، نقش مهمی در هدایت این گروه ایفا کردند تا بدین‌ترتیب برادران ما بتوانند با اعتمادبه‌نفس بالا و اعتماد به توانایی‌های خود حتی در سخت‌ترین مسائل تصمیم‌گیری کنند. ایشان نظر می‌دادند اما این ضرب‌المثل معروف را که می‌گوید «صلاح مملکت خویش خسروان دانند» را به کار می‌بردند. ایشان می‌گفتند: «شما اهل لبنانید و نسبت به امور خود بهتر آگاهید. ما در نهایت بعضی نظرات را می‌دهیم و شما می‌توانید از آن استفاده کنید. اما این خودتان هستید که تصمیم می‌گیرید. منتظر نباشید کسی به نیابت از شما تصمیم‌گیری کند».

     

    • راهبرد درهای باز در لبنان

    پس از شهادت سید عباس (رضوان‌الله‌علیه) برادرانمان مرا به‌عنوان دبیرکل برگزیدند. پس از آن، ما به دیدار السید القائد رفتیم. ایشان مواردی را مطرح کردند و از جمله فرمودند: «اگر می‌خواهید که قلب مولایمان صاحب‌الزمان عجل‌الله تعالی فرجه الشریف و همچنین قلوب تمامی مؤمنان شاد شود، باید برای حفظ آرامش در کشورتان تلاش کنید. باید در مسیر همکاری با یکدیگر به‌ویژه همکاری میان حزب‌الله و أمل، و علامه فضل‌الله و شیخ شمس‌الدین گام بردارید». در آن زمان، علامه فضل‌الله و شیخ شمس‌الدین هر دو در قید حیات بودند. السید القائد تأکید بسیاری بر روی تقویت وحدت داخلی در لبنان داشتند. تأکید ایشان بر روی حفظ وحدت در میان شیعیان، میان شیعیان و اهل‌تسنن و به‌طورکلی میان مسلمانان بود. اما مهم‌ترین و اولین موضوع، روابط حزب‌الله و أمل و وضعیت داخلی شیعیان بود. موضوع مهم دیگری که ایشان روی آن تأکید داشتند، راهبرد درهای باز حزب‌الله به روی دیگر گروه‌های سیاسی لبنانی – علی‌رغم وجود برخی اختلافات دینی، سیاسی، عقایدی و ایدئولوژیک – بود. ایشان در راهبرد درهای باز، بر لزوم وحدت میان مسلمانان و مسیحیان اصرار داشتند و در جلسات داخلی روی آن تأکید می‌کردند. تحقق این مهم نیز از برکات رهبری داهیانه‌ی ایشان بود.

     

    • ارتباط مستقیم بدون واسطه

    لذا از شما می‌خواهیم که نماینده‌ای را از سوی خود معرفی کنید تا مدام مزاحمتان نشویم». در این لحظه، السید القائد لبخندی زدند و فرمودند: «من هنوز جوان هستم و ان‌شاءالله وقت دارم. من اهتمام ویژه‌ای به مسائل منطقه و مقاومت دارم و به همین دلیل با یکدیگر به‌صورت مستقیم در ارتباط باقی خواهیم ماند».

     

    • پیش بینی شگفت انگیز

    نکته اینجاست که تمامی داده‌ها و اطلاعات موجود به ما اطمینان می‌داد که مذاکرات سوری – اسرائیلی به نتیجه می‌رسد. در آن زمان، درخواست اصلی(حافظ) اسد بازپس‌گیری جولان و عقب‌نشینی اسرائیل از مرزهای چهارم ژوئن ۱۹۶۷ بود و رابین نیز با آن موافقت کرده بود. در نهایت ما نزد السید القائد رفتیم. ایشان خیلی ما را تحمل کردند؛ چراکه در جریان آن دیدار، تمامی مباحث مطرح‌شده و پیشنهادات ارائه‌شده از سوی افراد مختلف را خدمت ایشان عرض کردیم. ایشان نیز در آن دیدار که با حضور برخی از مسئولان ایرانی برگزار می‌شد، به تمامی سخنان ما گوش دادند و درحالی‌که تمامی مسئولان ایرانی بدون استثنا اعتقاد داشتند مذاکرات سوری – اسرائیلی تمام‌شده است، فرمودند: «اینکه شما بدترین سناریوها و احتمالات را در نظر بگیرید و برای مواجهه با آن‌ها برنامه‌ریزی کنید خوب است، اما من به شما می‌گویم که این اتفاق نخواهد افتاد و صلحی میان سوریه و اسرائیل محقق نخواهد شد. پس هرچه را که نوشتید و آماده کردید، کنار بگذارید. بروید و به مقاومتتان ادامه دهید و تلاش مضاعفی را برای دستیابی به سلاح و امکانات و نیروی انسانی صورت دهید. نگران این مسئله هم نباشید چراکه صلحی میان سوریه و اسرائیل اتفاق نخواهد افتاد». تمامی حاضران در جلسه از ایرانی‌ها گرفته تا لبنانی‌ها از قاطعیتِ کلام السید القائد غافلگیر شدند. ایشان نگفتند که بعید می‌دانم این اتفاق بیفتد یا اینکه ممکن است احتمال دیگری نیز وجود داشته باشد، بلکه گفتند قطعاً چنین اتفاقی رخ نمی‌دهد. ایشان با قاطعیت فرمودند: «موضوع را فراموش کرده و آن را کنار بگذارید، به کارتان بهتر و قوی‌تر از گذشته ادامه ‌دهید.»

    در هر صورت ما غافلگیر شدیم، به لبنان بازگشتیم و بر مبنای دیدگاه السید القائد به کار خود ادامه دادیم. تنها دو هفته از دیدار ما با السید القائد سپری شده بود که یک جشن بزرگ با حضور بیش از ۱۰۰ هزار نفر در تل‌آویو برگزار شد و درحالی‌که «اسحاق رابین» در آنجا سخنرانی می‌کرد، فردی از میان یهودیان تندرو به سمت او آتش گشود و رابین را به قتل رساند. پس از رابین، شیمون پرز به‌عنوان نخست‌وزیر رژیم صهیونیستی انتخاب شد. او شخصیت ضعیفی داشت و در نگاه اسرائیلی‌ها از لحاظ سابقه‌ی نظامی و مورد اعتماد بودن، در سطح اسحاق رابین نبود.(بنیامین نتانیاهو وقتی به قدرت رسید تمام مذاکرات را رها کرد.)

     

    • اسرائیل حتما از جنوب لبنان خارج می شود

    در آن زمان، برآورد ما این بود که اسرائیل در سال ۲۰۰۰ از اراضی لبنان عقب‌نشینی نخواهد کرد. مطمئن نبودیم اما عقب‌نشینی اسرائیل در سال ۲۰۰۰ را بعید می‌دانستیم، چراکه معتقد بودیم اسرائیل حاضر به عقب‌نشینیِ بدون قید و شرط نخواهد شد. ما به السید القائد گفتیم «بعید می‌دانیم که اسرائیل از جنوب لبنان عقب‌نشینی کند. به نظر می‌رسد که اسرائیل در لبنان باقی می‌ماند و ما به زمان بیشتر و عملیات‌های بیشتری برای وادار کردن آن به خروج بی‌قید و شرط نیاز داریم». سپس ایشان پرسیدند: «چرا این مسئله را بعید می‌دانید؟» ما نیز پاسخ دادیم «زیرا این اقدام، خطر بزرگی برای اسرائیل خواهد بود. عقب‌نشینی بدون قید و شرط اسرائیل از جنوب لبنان به مثابه پیروزی آشکار مقاومت است و این اولین پیروزی واضحِ مقاومت محسوب می‌شود و طبیعتاً تأثیراتی بر تحولات داخلی فلسطین و ملت فلسطین خواهد داشت؛ مسئله‌ای که یک تهدید راهبردی برای اسرائیل محسوب می‌شود و این پیام را به فلسطینیان مخابره می‌کند که راه اصلی، مقاومت است و نه مذاکرات؛ پیامی که به آن‌ها می‌گفت: مذاکرات، اراضی و مقدساتتان را از شما گرفت اما مقاومت، لبنان و جنوب لبنان را آزاد کرد.»

    اینجا بود که السید القائد فرمودند: «من به شما پیشنهاد می‌کنم که بنا را به‌صورت جدی بر این بگذارید که اسرائیل از لبنان خارج می‌شود و شما پیروز می‌شوید. شما بر اساس این مسئله به امور خود رسیدگی کنید و برای آینده برنامه‌ریزی کنید. بنشینید و برنامه‌ریزی کنید که چگونه از لحاظ نظامی، میدانی، رسانه‌ای و سیاسی باید با مسئله‌ی عقب‌نشینی اسرائیل از لبنان مواجه شد». ما از شنیدن این سخنان ایشان غافلگیر شدیم، چراکه همگی اعتقاد داشتند «ایهود باراک» که در آن زمان در انتخابات پیروز شده بود، به وعده‌ی خود مبنی بر عقب‌نشینی عمل نخواهد کرد، زیرا شروطش محقق نشده بود؛ به‌ویژه اینکه به تعهدات امنیتی هم دست نیافته بود.

     

    • شما انشاء الله پیروز خواهید شد

    السید القائد به همراهان خود گفتند: «کمی عقب بروید». سپس به من گفتند: «من تسلیمم». در این لحظه یکی از برادران ما آمد و بوسه بر دست السید القائد زد، برخی از برادران نیز شروع به گریه کردند، برخی از آن‌ها نیز از شدت گریستن، بر زمین افتادند. آن‌ها کم‌کم جلو آمدند. یکی از برادران بر دست السید القائد بوسه زد و زمانی که نفر دوم برای بوسیدن پای السید القائد خم شد، ایشان اجازه‌ی این کار را ندادند. ایشان به عقب بازگشتند و به من گفتند: «به آن‌ها بگو بنشینند و آرام باشند تا کمی با هم صحبت کنیم». قرار نبود السید القائد در آن مراسم با آن‌ها سخن بگویند. من از برادران خود خواستم آرامش خود را حفظ کنند و من سخنان السید القائد را برایشان ترجمه می‌کردم. از جمله مواردی که ایشان مطرح کردند و البته به نظر من نشئت‌گرفته از کراماتشان بود – و نه برآمده از تحلیل‌های سیاسی و بصیرتی، بلکه عمیق‌تر از آن – این بود که فرمودند: «شما ان‌شاءالله پیروز خواهید شد. پیروزی شما بسیار بسیار و بسیار نزدیک‌تر از آن چیزی است که برخی تصور می‌کنند». ایشان به من اشاره کردند، زیرا من گفته بودم که عقب‌نشینی اسرائیل به این شکل بعید است. ایشان درحالی‌که با دست چپ خود اشاره می‌کردند، گفتند: «یکایک شما با چشمان خود خواهید دید که پیروز خواهید شد.»

     

    • نابودی اسرائیل حتمی است

    از سوی دیگر باید گفت که این سخن السید القائد درباره‌ی اسرائیل، یک مسئله‌ی کاملاً جدی است. حسب تجربه‌هایی که داشتیم و به بخشی از آن اشاره شد، ما اعتقاد داریم که السید القائد فردی مورد تأیید خداوند متعال هستند و آنچه می‌گویند بعضاً از جایی دیگر نشئت‌ می‌گیرد؛ کمااینکه در جنگ ۳۳روزه این اتفاق افتاد. لازم است اشاره کنم که تمامی داده‌ها، بررسی‌ها و اطلاعات نشان می‌دهد که چنین اتفاقی (نابودی اسرائیل) رخ خواهد داد؛ اما تحقق این مهم، بدون قید و شرط نیست و شرط و شروطی دارد. شرط تحقق این مهم، آن است که مقاومت به کار خود در منطقه ادامه دهد، تسلیم اسرائیل نشود و جمهوری اسلامی نیز حمایت‌های خود از مقاومت در منطقه را تداوم ببخشد. بنابراین اگر ما مقاومت کنیم و به راه خود در این مسیر ادامه دهیم، شرایط میدانی و واقعی می‌گوید که اسرائیل نیز قادر نخواهد بود ۲۵ سال در منطقه بماند.

    • امریکایی ها به قله رسیدند افولشان آغاز شد.

    در این مرحله از تاریخ تحولات منطقه، جایگاه ایران و مواضع السید القائد به‌ویژه از لحاظ روانی، بسیار حائز اهمیت بود. وقتی آمریکا وارد منطقه شد، طبیعتاً نه اتحاد شوروی وجود داشت و نه جبهه‌ی سوسیالیست، بلکه تنها قدرتی سلطه‌جو، مغرور، مستکبر و بی‌رحم به نام «آمریکا» در جهان وجود داشت. این قدرت، تصمیم به جنگ نظامی در منطقه گرفت و با ارتش و تجهیزات نظامی‌اش وارد منطقه شد. همه جز تعداد اندکی، هراسان بودند و می‌لرزیدند. در اینجا مواضع السید القائد در قبال حمله‌ی آمریکا به افغانستان و سپس عراق را به یاد داریم. السید القائد به استان‌های مختلف ایران می‌رفتند و به ملت ایران، ملت‌های منطقه و گروه‌های مقاومت اطمینان خاطر می‌دادند و با سخنانشان روحیه‌ی ایستادگی و تسلیم‌ناپذیری در برابر هجمه‌ی تاریخی و سخت آمریکا به منطقه را تقویت می‌کردند؛ این واقعاً مأموریت بسیار سختی بود.

    به یاد دارم که پس از جنگ افغانستان و پیش از جنگ عراق، به ایران رفتم و با السید القائد دیدار کردم. به ایشان گفتم که در منطقه نگرانی‌هایی به وجود آمده است. ببینید ایشان چه دیدگاهی داشتند. ایشان به من رو کردند و فرمودند: «به تمامی برادرانمان بگویید که نترسند بلکه برعکس، آمدن آمریکایی‌ها به منطقه بشارت‌دهنده‌ی حصول آزادی در آینده است». من از شنیدن این جمله شگفت‌زده شدم. ایشان با دستشان اشاره کردند و گفتند: «آمریکایی‌ها به قله رسیدند اما از زمان حمله به افغانستان، افولشان آغاز شد. اگر آمریکایی‌ها واقعاً اعتقاد داشتند که اسرائیل و دیگر رژیم‌های عربی و مزدورشان در منطقه قادر به حمایت از منافع واشنگتن هستند، هیچ‌گاه ارتش و ناوگان‌های خود را به‌سمت منطقه گسیل نمی‌کردند. بنابراین این اقدام نظامی آن‌ها گواهی بر شکست‌ آن‌ها و شکست سیاست‌هایشان در منطقه است. اگر موفق بودند، به این کارها احتیاجی نداشتند. وقتی آمریکایی‌ها به این نتیجه می‌رسند که برای تحقق منافع و مصالحشان در منطقه، خود باید به‌طور مستقیم وارد عمل شوند، این نشانه‌ی ضعف است و نه قدرت. زمانی که یک ارتش – هرچند عظیم و قوی – هزاران مایل را طی می‌کند و به منطقه‌ای که در آن ملت‌های زنده وجود دارند، می‌آید، بدون شک چنین ارتشی شکست خواهد خورد و درهم خواهد شکست. لذا آمدن آمریکایی‌ها به منطقه، آغازی بر افول و سقوط آن‌هاست و نه آغازی بر عصر جدیدشان.»

     

    • حاج قاسم حامل پیام مهم برای سید:

    ما در برابر دو گزینه‌ی «جنگ» یا «تسلیم خفت‌بار» قرار داشتیم و گزینه‌ی جنگ را برگزیدیم. در روزهای ابتدایی جنگ، دوست و برادر عزیزمان یعنی حاج قاسم سلیمانی با ما تماس گرفتند. وی به دمشق آمد، با بیروت تماس گرفت و اعلام کرد که باید خود را به شما برسانم. ما از وی سؤال کردیم که چگونه می‌خواهی این کار را انجام دهی؟ اسرائیلی‌ها تمامی پل‌ها، راه‌ها و خودروها را بمباران می‌کنند و شما نمی‌توانید خود را به ما برسانید. این دوست عزیز ما گفت که من باید خود را به شما برسانم چراکه حامل پیام مهمی از سوی السید القائد برای شما هستم. ما اوضاع را سروسامان دادیم و در نهایت حاج قاسم در روزهای اولیه‌ی جنگ به ضاحیه‌ی جنوبی بیروت آمد. او گفت که السید القائد ‌ زمانی که در مشهد به سر می‌بردند، تمامی مسئولان جمهوری اسلامی از جمله رئیس‌جمهور کنونی و رؤسای جمهور پیشین، وزیر خارجه‌ی کنونی و وزرای خارجه‌ی پیشین، وزیر دفاع کنونی و وزرای دفاع پیشین، فرمانده سپاه کنونی و فرماندهان سپاه پیشین و مسئولین دیگر را دعوت به برگزاری جلسه‌ای مشترک کردند.

    حاج قاسم برای من شرح داد که در آن دیدار، مسئله‌ی جنگ علیه لبنان و اهداف آن بررسی شد و اینکه در این جنگ به کجا می‌خواهند برسند؟ جمهوری اسلامی ایران از همان ابتدا جنگ علیه لبنان را جزئی از نقشه‌ی آمریکا در منطقه می‌دانست و نه مسئله‌ی جدایِ از آن. حاج قاسم گفت که همگی شرکت‌کنندگان در آن جلسه متفق‌القول بودند که جمهوری اسلامی ایران باید در کنار مقاومت لبنان، دولت و ملت لبنان و همچنین در کنار سوریه بایستد، چراکه این تهدید وجود دارد که جنگ به سوریه کشیده شود و به همین دلیل، ایران باید از تمامی توان سیاسی، مالی و نظامی خود برای پیروزی جبهه‌ی مقاومت استفاده کند. حاج قاسم در ادامه گفت که آن دیدار تمام شد و پس از اقامه‌ی نماز مغرب و عشا، حضّار عزم خروج کردند که السید القائد فرمودند: «اندکی بنشینید. حرف‌هایی دارم که باید بزنم». این اتفاق پس از آن جلسه‌ی رسمی افتاد. در ادامه شنیدم که السید القائد رو به حاج قاسم کردند و گفتند: «شما آنچه را که می‌گویم، بنویسید؛ سپس به بیروت بروید و آن را تسلیم فلان شخص کنید. آن شخص نیز در صورت صلاحدید، این مسائل را با دوستان و برادران خود در میان می‌گذارد».

     

    • لطف الهی پنهان

    پس از شرح این ماجرا، حاج قاسم شروع به قرائت سخنان السید القائد برای من کرد. از جمله‌ی موارد این بود که السید القائد در شرایطی که بسیاری افراد گمان می‌کردند اسارت نظامیان اسرائیلی مصیبت بزرگی بود، در ابتدای پیام خود فرموده بودند: «اسارت نظامیان اسرائیل توسط مقاومت لبنان یک لطف الهی پنهان بود، چراکه این عملیات، اسرائیل را وادار کرد در واکنش به اقدام شما وارد لبنان شود. اسرائیلی‌ها و آمریکایی‌ها خود را برای حمله به لبنان و حزب‌الله در اواخر تابستان یا اوایل پاییز ۲۰۰۶ آماده می‌کردند که در آن صورت، شما درحالی‌که آماده‌ی جنگ نبودید، غافلگیر می‌شدید. بنابراین اسارت نظامیان اسرائیل توسط شما یک لطف الهی بود که زمان را کمی به جلو هدایت کرد تا بدین‌ترتیب جنگ در زمانی که آمریکا و اسرائیل برای آن برنامه‌ریزی کرده بودند اتفاق نیفتاد و زمانی رخ داد که آن‌ها برای آن آماده نبودند، بلکه درحال آماده شدن بودند و در نقطه‌ی مقابل، شما آماده بودید؛ یعنی زمانی که هیچ عاملی برای غفلت و غافلگیری وجود نداشت.»

    • تکرار جنگ احزاب

    مسئله‌ی دیگری که السید القائد در آن پیام بدان اشاره کرده بودند، این بود که فرمودند: «این جنگ، شباهت بسیاری به جنگ احزاب در زمان حیات رسول الله (صلی‌الله‌علیه‌وآله) دارد. این جنگ بسیار سخت و طاقت‌ فرسا خواهد بود و موجودیت شما را تهدید می‌کند؛ بر شماست که در این جنگ صبر پیشه کنید». ایشان در پیام خود در این بخش، از آیه‌ی کریمه‌ی «وَ بَلَغَتِ الْقُلُوبُ الْحَناجِرَ وَ تَظُنُّونَ بِاللَّهِ الظُّنُونَا»(احزاب، آیه‌ی ۱۰) استفاده کرده بودند. السید القائد همچنین فرموده بودند: «باید توکلتان به‌طور کامل بر خدا باشد». همچنین در بخش سوم پیام ایشان آمده بود: «شما در این جنگ پیروز خواهید شد». من مشابه این جمله را یک بار دیگر در روزهای اول – دقیقاً یادم نیست پیش یا پس از پیام السید القائد – شنیده بودم. راوی به نقل از آیت‌الله بهجت (رحمهالله‌علیه) خطاب به ما گفته بود: «مطمئن باشید و یقین داشته باشید که شما ان‌شاءالله در جنگ پیروز می‌شوید.»

    • شما در جنگ پیروز می شوید!

    اما نکته‌ی جالب و حائز اهمیت در پیام السید القائد این بود که فرموده بودند: «شما در جنگ پیروز می‌شوید و پس از آن به یک قدرت منطقه‌ای مبدل خواهید گشت به‌گونه‌ای که هیچ قدرتی یارای ایستادن در برابر شما را نخواهد داشت». در این هنگام من خندیدم و به حاج قاسم گفتم «ما به قدرت منطقه‌ای تبدیل می‌شویم؟ ما همین که از نبرد کنونی به سلامت خارج شویم و بتوانیم موجودیت خود را حفظ کنیم، دستاورد بزرگی خلق کرده‌ایم». سپس به حالت شوخی گفتم «برادر عزیزم! ما نمی‌خواهیم به قدرت منطقه‌ای تبدیل شویم». اما در هر صورت، سخن السید القائد در آن روز، نوعی یقین را در من به وجود آورد. من از آن روز یقین حاصل کردم که ما در جنگ پیروز می‌شویم و پس از آن به یک قدرت منطقه‌ای مبدل خواهیم گشت و این اتفاق هم افتاد.

    • «بیداری اسلامی»

    بدین‌ترتیب ما تأثیر حقیقی اسلام و جنبش‌های اسلام‌گرا را در این نهضت بزرگ و بیداری ملت‌ها دیدیم. درست به همین دلیل است که السید القائد از آن به‌عنوان «بیداری اسلامی» یاد کردند. اما مشکل اصلی این بیداری اسلامی چه بود؟ مشکلِ آن در فقدان رهبری و وحدت آن بود. شما نگاه کنید، انقلاب اسلامی در ایران یک انقلاب مردمی گسترده و عظیم بود، اما آنچه این انقلاب را به ثمر نشاند و به پیروزی رساند و پس از پیروزی استحکام بخشید، وجود یک رهبر یعنی امام خمینی(رضوان‌الله‌علیه) بود. عامل دیگر موفقیت این انقلاب، وجود وحدت کلمه میان اقشار مختلف مردم، مسئولان و علما در آن بود که جملگی در کنار امام ایستادند.

     

    • هدف جمهوری اسلامی ایران است

    من به دیدار السید القائد رفتم و داده‌ها و برداشت خود درخصوص سوریه و تحولات آن را برای ایشان تشریح کردم و استدلال‌های خودم را مطرح کردم. دیدم که دیدگاه و نظر ایشان درباره‌ی سوریه و تحولات آن بسیار واضح‌تر، شفاف‌تر و عمیق‌تر از دیدگاه و نظر ما است. مواضع ایشان در قبال سوریه و تحولات آن از همان روز اول مشخص بود. ایشان گفتند: «این یک توطئه و نقشه برای سرنگونی سوریه است و هدف آن، سوریه و جایگاه این کشور در مسئله‌ی فلسطین و محور مقاومت است. همچنین هدف آن، جمهوری اسلامی ایران است، زیرا آن‌ها پس از اتمام کار در سوریه، نبرد را به لبنان و عراق و ایران می‌کشانند». این اتفاقی است که افتاد. آن‌ها به لبنان آمدند و بخشی از البقاع را اشغال کردند و اگر می‌توانستند، نقاط بیشتری را اشغال می‌کردند. اما ما و ارتش لبنان در مقابلشان ایستادیم و آن‌ها را در مناطق کوهستانی محاصره کردیم.

     

    • سوریه و بشار اسد باید پیروز شوند و پیروز خواهند شد!

    شما دیدید در عراق، تروریست‌های تکفیری خیلی سریع از شرق فرات در سوریه به عراق انتقال داده شدند و در یک بازه‌ی زمانی بسیار کوتاه بر استان «الانبار» مسلط شدند. این استان تقریباً ربع مساحت عراق یا بیشتر آن را در بر می‌گیرد. آن‌ها همچنین بر موصل، صلاح‌الدین و دیگر مناطق مسلط شدند و به ۲۰ کیلومتری شهر کربلا و ۴۰ کیلومتری شهر بغداد رسیدند. این بدان معناست که ما آنچه را که حضرت السید القائد در روز اول حوادث سوریه گفتند، بعینه در طول سال‌های گذشته مشاهده کردیم. اینجا بود که علت موضع قاطعانه‌ی السید القائد مبنی‌بر ایستادن در کنار سوریه مشخص شد. جمهوری اسلامی ایران این موضع را اتخاذ کرد و ما نیز ضمن اتخاذ این موضع، به سوریه رفتیم و در آن‌جا جنگیدیم. علی‌ایّ‌حال، دولت، ملت و ارتش سوریه در برابر توطئه‌ها مقاومت کردند؛ یعنی بخش عظیمی از مردم سوریه در کنار دولت ایستادند و مقاومت کردند. ما همیشه گفته‌ایم که پس از لطف و عنایت الهی، این مقاومت و پایمردی دولت، ملت و رهبران سوری بود که موجب پیروزی سوریه شد. حزب‌الله لبنان، جمهوری اسلامی ایران، دوستان عراقی و سپس روسیه، همگی بازوان یاری‌دهنده‌ی سوریه بودند و اصل کار را دولت، ملت و ارتش سوریه صورت دادند

    در آن زمان کشورهایی نظیر ترکیه و قطر که پیش از آغاز بحران سوریه با آن‌ها در ارتباط بودیم، پیغام‌هایی را برای ما ارسال می‌کردند. در آن زمان آقای «داود اغلو» که مسئولیت سیاسی داشت به لبنان آمد. سران ترکیه به ما این‌گونه پیغام دادند که «ما آماده‌ایم به شما ضمانت دهیم. شما عقب بایستید و روی سوریه حساب باز نکنید، زیرا ما به شما تضمین می‌دهیم که دمشق ظرف دو یا سه ماه سقوط خواهد کرد». بسیاری از برادران در ایران هم تحت تأثیر این فضا قرار گرفته بودند. اما در جلسه‌ای که با السید القائد داشتیم، ایشان برخلاف دیدگاه و نظر تمامی کشورهای جهان، نظر کارشناسان منطقه و همچنین دیدگاه شماری از مسئولان ایرانی، رو به من کردند و گفتند: «ما باید کاری کنیم که سوریه و بشار اسد پیروز شوند و آن‌ها در نهایت پیروز خواهند شد». این در حالی است که همه‌ی دنیا حرف دیگری می‌زدند. پس از گذشت حدود دو سال، نشانه‌های تحقق این پیش‌بینی رهبر معظم انقلاب نیز آشکار شد.

     

    • مبارزه با تفرقه افکنی:

    من در جریان دیداری که چند سال پیش با السید القائد داشتم، این مسائل و موارد (فتنه جدال شیعه و سنی)را خدمت ایشان عرض کردم و اسامی را نیز برایشان ذکر کردم. ایشان نیز فرمودند: «درست است؛ آنچه که اتفاق می‌افتد بسیار خطرناک است. یکی از بدترین اتفاقات و بدترین کارها توهین و فحاشی به شخصیت‌های برجسته‌ی مذاهب است و ما باید در قبال این اتفاق، موضع مستحکمی داشته باشیم»

    من به یاد دارم که چند سال قبل، السید القائد در سفر به استان کردستان، سخنرانی‌ای را در شهر «سنندج» ایراد کردند. ایشان در آن سخنرانی بر حرام بودن تعرض و بدگویی به افراد و شخصیت‌های برجسته‌ی اهل‌تسنن تأکید کردند. با این‌حال مدت زیادی از سخنرانی السید القائد سپری نشده بود که شبکه‌های ماهواره‌ای به اصطلاح شیعی به‌شدت زبان به بدگویی علیه «السیده عایشه» گشودند و اتهاماتی را به او بستند که شیعیان اساساً هیچ‌گاه آن را مطرح نکرده بودند؛ این اتفاقی بود که احتمال داشت به ظهور و بروز یک فتنه‌ی بزرگ در کشورهای جهان اسلام منجر شود.

    دراین گفت‌وگو،امام خامنه‌ای رهبرمعظم انقلاب اسلامی «السید القائد» یادشده است.

     

    تهیه کننده: موسسه علمی مطالعاتی جنگ نرم سپاهان

    Iarzesh.ir




    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

    *