حدیث روز
امام علی (ع) می فرماید : هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬ خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است.

شنبه, ۳ آبان , ۱۳۹۹ 8 ربيع أول 1442 Saturday, 24 October , 2020 ساعت تعداد کل نوشته ها : 1286 تعداد نوشته های امروز : 2 تعداد اعضا : 9 تعداد دیدگاهها : 18×
جریان روشنفکری ایرانی در بوته نقد : محمد علی فروغی و اغراض استعماری جریان روشنفکری
۰۶ مرداد ۱۳۹۴ - ۱۴:۴۴
شناسه : 1062
بازدید 75
5

جریان روشنفکری ایرانی در بوته نقد محمد علی فروغی و اغراض استعماری جریان روشنفکری محمد علی فروغی استاد اعظم (دارای درجه ۳۳) لژ بیداری و یک بهائی ازلی بود که نقش مهمی در انتقال قدرت از قاجار به پهلوی و همچنین از رضاشاه به محمد رضا شاه ایفا نمود. او در کنار نقش سیاسی در […]

ارسال توسط :
پ
پ
جریان روشنفکری ایرانی در بوته نقد
محمد علی فروغی استاد اعظم (دارای درجه ۳۳) لژ بیداری و یک بهائی ازلی بود که نقش مهمی در انتقال قدرت از قاجار به پهلوی و همچنین از رضاشاه به محمد رضا شاه ایفا نمود. او در کنار نقش سیاسی در حوزه فرهنگ و با ترجمه و تالیف آثار متعدد ادبی و فلسفی در سیر تجدد خواهی جریان روشنفکری نقش مهمی داشت.
گروه فرهنگی مشرق- چندی پیش و با انتشار عکسی از ظریف در مجلس که کتاب خاطرات روزانه محمدعلی فروغی را در دست داشت دوباره نگاه‌ها به سوی محمدعلی فروغی چرخید. بعد از انتشار این عکس و ایجاد بحث و گفت‌و‌گو پیرامون آن خیلی‌ها می‌خواستند بیشتر درباره فروغی و عقاید و اقدامات او بدانند. در متن زیر تلاش شده‌است تا خلاصه و مفید شمایی از این سیاستمدار به مخاطب ارائه گردد.

محمد علی فروغی و اغراض استعماری جریان روشنفکری//آماده نمایش

یکی از مطرح ترین روشنفکران ایرانی که در حوزه سیاست نیز بسیار فعال بود محمد علی فروغی ست که با نگارش کتاب “سیر حکمت در اروپا” بدعت های نادرستی در خصوص بازخوانی فلسفه غرب در ایران بنیاد نهاد.محمد علی فروغی دردشتی متولد ۱۲۹۴ ه.ق بود او از اعضای اصلی لژ بیداری مهمترین لژ ماسونی مرتبط با لژهای خارجی در فرانسه و سپس انگلیس و آلمان همچون لژ گرانداوریان بود.در لژ بیداری علاوه بر اعضای ایرانی همچون رضاقلی خان هدایت و محمد علی فروغی (ذکاءالملک) هفده عضو ارشد خارجی نیز حضور داشتند که عامل اصلی در پیشبرد اهداف استعماری غرب بودند،بنیاد فلسفی این لژ مبتنی بر رواج نوعی انترناسیونالیسم (جهان وطنی) بود که اغراض استعماری خود را در پیوستند به یک سیستم جهانی سرمایه داری لیبرال دنبال می کرد.این اهداف مستقیما توسط لژ بیداری دنبال میشد که یکی از نتایج ننگین و اسارت بار آن انعقاد قرار داد ۱۹۱۹ توسط وثوق الدوله از اعضای این لژ بود که در ازای رشوه هنگفتی از مستشاران انگلیسی در دستور کار قرار داده شد.وثوق الدوله در دوران حکومت رضا شاه رئیس فرهنگستان ایران بود.

محمد علی فروغی استاد اعظم (دارای درجه ۳۳) لژ بیداری و یک بهائی ازلی بود که نقش مهمی در انتقال قدرت از قاجار به پهلوی و همچنین از رضاشاه به محمد رضا شاه ایفا نمود.او در کنار نقش سیاسی در حوزه فرهنگ و با ترجمه و تالیف آثار متعدد ادبی و فلسفی در سیر تجدد خواهی جریان روشنفکری نقش مهمی داشت.وی در تشریح فلسفه مدرن در کتاب “سیر حکمت در اروپا” فلسفه سوبژکتویستی دکارتی را تحریف نمود و او را یکی از فلیسوفان خداباور مدرن دانست این در حالی بود که نسبت انسان مدارانه فلسفه دکارت و همچنین کانت، “خدا” را به عنوان پدیده ای ذیل شناخت انسان قرار می دهد اما نگاه سطحی فروغی به تاریخ فلسفه غرب این امر را نادیده گرفت و تا ظهور جریان انتقادی نسبت به فلسفه اومانیستی غرب مدرن توسط مرحوم دکتر سید احمد فردید این بدعت اشتباه رایج بود.فروغی یکی از عاملان اصلی در تمدید سی ساله قرارداد دارسی بود و همچنین وی به همراه فرزندش محسن عامل اصلی در تاراج و فروش آثار باستانی ایران به غرب بود.

محمد علی فروغی و بدعت های جریان روشنفکری

محمد علی فروغی در راستای اهداف فرهنگی روشنفکری و طرح مسئله باستان گرایی اسلام گریز کوشش فراوانی نمود.
شکل گیری نطفه اولیه جریان روشنفکری ایرانی را می توان در سلسله قاجار پیگیری نمود آن زمان که سفرهای متعدد اشخاص متمول به اروپا آغاز شد و این امر آغاز پیدایش جنبشی سیاسی – فرهنگی در کانون سلسله قاجاریه (از زمان ناصرالدین شاه) گردید.به عنوان مثال میرزا ملکم خان فرزند میرزا یعقوب ارمنی یکی از چهره های برجسته روشنفکری در ایران بود که در سفر دوم خویش به پاریس به عضویت لژ ماسونی “سینسرامیتیه” نیز درآمد.روشنفکران ایرانی در پیوند با جامعه اروپا چند گرایش پر قدرت فرهنگی را در میان جامعه سنتی ایران رواج دادند.”نهضت ترجمه” و پایگاه های روشنفکری در ایران (همچون مدرسه دارالفنون) نیز در رواج این گرایش ها نقش مهمی ایفا نمود،در این میان مقصود ما فرهنگ “ایرانی گراییِ اسلام ستیز” و رواج “فلسفه اومانیستی” (انسان مدارانه) غرب مدرن است.

در این میان میرزا فتعلی آخوندزاده و میرزا آقاخان کرمانی با عناد مستقیم نسبت به مبانی تاریخی و فکری اسلام و حمد و ستایش بی مورد از تاریخ باستانی پیش از اسلام در شکل گیری شمایل اسلام گریز روشنفکری تاثیر بسیاری داشتند بزرگ علوی در کتاب “تاریخ و تحول ادبیات جدید ایران” در مورد آنها می نویسد “بسیاری از کسان با تاثیرگیری از نوشته های میرزا آقاخان کرمانی دوره پیش از اسلام را با آرمان های خود هماهنگ می سازند.زرتشت،شاهان ساسانی،مانی و مزدک بزرگ داشته می شوند.اگر از نگاه ناب هنری نگر افکنیم کم و بیش هیچ کدام از نویسندگان این دوره از سواد بسنده برای برآوردن این تکلیف فوق العاده و ارزشمند برخوردار نبودند.نه تنها چون از استعداد هنری بهره ای نداشتند بلکه چون از تاریخ هم آگاه نبودند.از همین جاست که کم و بیش همه این کارها زودگذر بوده و ارزش هنری ندارند”

محمد علی فروغی و بدعت های جریان روشنفکری

اتکا به فرهنگ باستان گرایی و مطرح نمودن آن به عنوان دوره ای از شکوفایی تاریخی و در مقابل مرتجع دانستن اسلام گرایی مهمترین ویژگی روشنفکری ایرانی است،اگر منابع تاریخی که مورد استفاده این جریان در خصوص رواج باستان گرایی بود نگاهی بیاندازیم تنها به چند منبع تاریخی نامعتبر در خصوص سلسله هخامنشی و ساسانی بر میخوریم به عنوان مثال شیخ موسی نثری در داستان معروف خود “عشق و سلطنت” که در سال ۱۹۱۹ منتشر شد تنها منبع خود در خصوص شخصیت کوروش را کتاب تاریخ هرودوت قرار داد اگر به تاریخ نگاری هرودوت به ویژه در خصوص شخصیت کوروش نگاهی بیاندازیم به افسانه پردازی های او در این خصوص پی می بریم.

محمد علی فروغی را می توان عامل اصلی در پیش برد اهداف استعمار انگلیس در صد سال اخیر دانست که در کنار نقش سیاسی خود اصلی ترین عنصر در رواج اسلام زدایی از چهره فرهنگی عصر پهلوی و باستان گرایی منفعل در جریان روشنفکری بود.

مسعود قدیمی

ثبت دیدگاه

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.

*