حدیث روز
امام علی (ع) می فرماید : هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬ خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است.

پنج شنبه, ۱۳ آذر , ۱۳۹۹ 18 ربيع ثاني 1442 Thursday, 3 December , 2020 ساعت تعداد کل نوشته ها : 1337 تعداد نوشته های امروز : 0 تعداد اعضا : 9 تعداد دیدگاهها : 18×
دوئیت ساختگی فرافکنی از وعده ها با چالش منتقدان!؟
۰۳ تیر ۱۳۹۶ - ۱۴:۳۰
شناسه : 3373
بازدید 120
5

دوئیت ساختگی برای رهایی از وعده ها،یا چالش منتقدان ۳۸ سال از سابقه انتخابات در جمهوری اسلامی می گذرد ومبانی دینی واندیشه سیاسی امام وقانون اساسی فراروی جامعه می باشد؛ ولی با هر بار مشارکت سیاسی مردم، انتخابات و نتیجه آن محملی برای ابراز نظر ،تاویل و تفسیرهایی غیر عقلایی وغیر منطقی مغایر با مبانی […]

ارسال توسط :
پ
پ

دوئیت ساختگی برای رهایی از وعده ها،یا چالش منتقدان
۳۸ سال از سابقه انتخابات در جمهوری اسلامی می گذرد ومبانی دینی واندیشه سیاسی امام وقانون اساسی فراروی جامعه می باشد؛ ولی با هر بار مشارکت سیاسی مردم، انتخابات و نتیجه آن محملی برای ابراز نظر ،تاویل و تفسیرهایی غیر عقلایی وغیر منطقی مغایر با مبانی دینی صورت می گیرد.البته نقد و نظر در هر زمینه ای آزاد است؛ولی نه از کسانی که خود را شاگرد مکتب سیاسی امام خمینی و درکسوت تبین اندیشه سیاسی انقلاب اسلامی و نظام می دانند،به تعبیری بر شاخه نشسته بن می بُرند. تغییر دیدگاه آنگاه با اهمیت جلوه می کند که معمولا روسای جمهور ما در دوره دوم ریاست خود بنا به دلائلی -که نیاز به تامل و بررسی روانشناسانه دارد – دچار دگردیسی وفرافکنی می شوند. پیروزی یا شکست در رای آوری سبب تغییر نگرش افراد بویژه پس از کسب آرای بالای مردم می شود. آنها هرچه در اجرای وعده های انتخاباتی خود دچار ناتوانی و مشکل می شوند تلاش دارند با اتکا به نظریه های جنجالی به فرافکنی و انحراف افکار عمومی بپردازند؛ تا شاید در سایه دوئیت ساختگی مقبولیت و مشروعیت با عَلم کردن آرای خود بتوانند جای مطالبات واقعی مردم را با مطالبات قشری و تصنعی تعویض نماید؛و منتقدان دلسوز را به بهانه دموکراسی اکثریت به چالش بکشند.
حجت‌الاسلام والمسلمین حسن روحانی رئیس‌جمهوری درجریان مراسم دیدار و ضیافت افطار جمعی از پزشکان و اساتید دانشگاه، طی سخنانی درباره شخصیت امیرالمؤمنین علی (ع) با اشاره به روایتی از ایشان گفت: «امیر‏المؤمنین (ع) مبنای ولایت و حکومت را نظر و انتخاب مردم می‌داند، هر کسی شما او را برگزید به عنوان ولیّ خودتان و رهبر جامعه، من هم اطاعت می‌کنم، من هم می‌شونم و اجرا می‌کنم». این بخش از اظهارات روحانی در محافل سیاسی – مطبوعاتی بازتاب گسترده‌ای یافته است. که در این زمینه هشت نکته قابل تامل مطرح است:
۱-جمله ای نقض و گلمند ازشرایط جامعه عثمانی نه علوی
اقای روحانی آیا همه نهج البلاغه را نخوانده که با تکیه بر یک جمله نقضِ مولا در کنایه به مردمی بی بصیرت بیعت شکن در غدیر نتیجه غلطی احصاء کرد.جمله امام بیانگر شرایطی است که پس از ۲۵ سال بدعت و انحراف جامعه نبوی به عثمانی تبدیل و به طریقی مانع تحقق جامعه علوی شدند.امام بخوبی می دانست جامعه ای که عثمان و کارگزارانش ساختند هرگز عدالت علی را بر نمی تابد؛از اینرو کنایه وار و با گلمندی ازانتخاب های پیشین از مردم می خواهند کس دیگری را برگزینند تا اصلاح تدریجی صورت گیرد،ولی اصرار مردم انقلابی و نادم از گذشته خویش امام علی (ع)را مجبور به همراهی می کنند و شرایطی فراهم می شود که برخلاف سه خلیفه پیشین مردم آگاهانه،علنی،آزادانه و در مسجد با علی(ع) بیعت کنند.
پس نمی توان دیدگاه امام علی در مورد انتخاب یا انتصاب را با جمله ای تقطیع شده از نهج البلاغه بیان کرد،چراکه امام بارها به جایگاه خود در انتصاب الهی اشاره دارند و اینکه روحانی گفت: «امیر‏المؤمنین (ع) مبنای ولایت و حکومت را نظر و انتخاب مردم می‌داند و معتقد است هر کسی را مردم انتخاب کنند، حضرت علی (ع) او را به عنوان رهبر جامعه به رسمیت می‌شناسد و از او اطاعت می‌کند».این نگاه با نص انتصاب در غدیر منافات دارد و از این منظر دیگر تفاوتی با نگاه اهل سنت در این خصوص نیست و ابوبکر نیز در سقیفه -در تقابل با بیعت غدیر – با همین مبنا انتخاب و به خلافت رسید.در حالی که این برداشت رئیس‌جمهور کاملاً خلاف اعتقادات شیعه و تحریف کلام امیر‏المؤمنین (ع) است. طبق اعتقادات شیعه، ولایت و تعیین مصداق صاحب ولایت نه تنها دست مردم نیست، بلکه دست پیغمبر اکرم (ص) نیز نیست، چراکه تعیین ولیّ، صاحب ولایت و حاکمیت بر مردم به دست خداوند است و ولایت امیر‏المؤمنین (ع) را خودِ خداوند تدبیر کرده و پیامبر اکرم (ص) ابلاغ آن را برعهده داشتند. بنابراین طرح چنین موضوعی توسط رئیس‌جمهور کشور آن هم با تقطیع کلامی از امیر‏المؤمنین (ع) که در شرایط خاصی بیان شده، به عنوان اینکه امیر‏المؤمنین (ع) مبنای ولایت و حکومت را نظر و انتخاب مردم می‌دانند و از هر کسی که آنان تعیین کنند، اطاعت می‌کند،خلاف حقیقت و یک مغلطۀ بزرگ است.
۲- تفسیر به رای در اسلام آغاز انحراف وعبرتی تلخ
اقای روحانی با تفسیر به رای در کلام معصوم به خطا رفته ،و این خطای راهبردی تاکنون برای افراد مدعی قدرت سیاسی تجربه تلخی برجاگذاشته است. یک تجربه تاریخی عبرت آموز زمانی رخداد که حسین روحانی -عضو ارشد سازمان التقاطی منافقین در سال ۱۳۵۶ در نجف اشرف در حضور امام خمینی در بیان مواضع سازمان مرتکب تفسیر به رای در نهج البلاغه و قرآن شد وسخت مورد عتاب امام خمینی(ره)قرار گرفت و سقوط سازمان با شیب تند از تقابل با مبانی دینی و جدایی از رهبر انقلاب اسلامی آغاز گردید.بنابراین افراطی گری گروهک اسلام نما با تفسیر به راَی به ترور بیش از ۱۷ هزار انسان بیگناه دست زد. بنابراین نگرش بخشی و تقطیع شده به قران و نهج البلاغه بسیار خطرناک و اشتباهی راهبردی در مسیر اسلام ناب می باشد.
۳- تاملی دقیق در نهج البلاغه راهگشاست
آقای روحانی شاید یا تاریخ اسلام را خوب و با دقت نخوانده، و یا تحلیل درستی از تحولات جانشینی پیامبر ندارد که دهها آیه و روایت در بحث مشروعیت ولایت و امامت امیرالمومنین -نه انتخاب توسط مردم – را نادیده گرفته است.اتم ادله شیعه انتصاب الهی علی(ع) بواسطه پیامبر اعظم (ص) در رخدادهای پی در پی بویژه در معرفی در غدیر می باشد که پس از انتصاب به ولایت الهی مردم مامور به بیعت می شوند.کافیست اقای روحانی تورقی در کتاب الغدیر علامه امینی تا جایگاه امیرالمومنین را از زبان صحابه وبزرگان اهل سنت مرور نماید. امام علی برای نجات بشر زمانی الگو شد که همیشه برای مردم بود ولی همیشه مردم باعلی نبودند؛وهمین رویگردانی از علی سبب باز ماندن ایشان از حکومت شد؛درحالی به اعتقاد شیعه هیچگاه ولایت ومشروعیت آسمانی را از دست ندادند چون عزل شدنی نبود. شاید آقای روحانی باز به خطا ولایت و حکومت را به یک معنا گرفته است، ولایت مساوی با حکومت نیست، بلکه یکی از شئون ولایت، حکومت کردن بر مردم است در صورتی که اسباب حکومت با مشارکت مردم محقق شود.
۴- امام علی (ع)گرفتار بین قتنه گران و مردم نادم بی بصیرت و حق جو
تامل در زمان بیان این کلام امیر‏المؤمنین (ع) از نظر تاریخی بسیار مهم است که آقای روحانی آن جمله مصلحت اندیش را به عنوان یک اصل در توجیه نظرات خویش قرار داده است. ۲۵ سال پس از غصب خلافت و جانشینی پیامبر توسط بیعت شکنان غدیرخم که نتیجه ای جز بدعت های دینی و انحراف جامعه نداشت و دقیقا زمانی که بر اثر انقلاب و اعتراض عموم مردم (همان‌ها که روزی در غدیر بر ولایت انتصابی علی بیعت کرده بودند) به عملکرد ناصواب خلیفه سوم (عثمان) به هلاکت رسید و مردم نادم از اشتباه تاریخی خود به امیر‏المؤمنین (ع) روی آوردند و بحق خواهان خلافت و رهبری آن حضرت شدند؛درحالی که جامعه از سنت و ارزش های دینی تهی ،منحرف ومنحط شده بود واز این جهت امیر‏المؤمنین (ع) در ابتدا حاضر نبودند که خلافت را بپذیرند و فرمودند: «دعونی و التمسوا غیری» یعنی مرا رها کنید و از کسی دیگر بخواهید رهبری شما را بر عهده بگیرد، این دقیقاً در مقابل آن برداشت غلط رئیس‌جمهور است. مردم به حضرت روی آورده‌اند و اصرار می‌کنند که رهبری جامعه را بپذیرد، اما آن حضرت در ابتدا نمی‌پذیرند و حتی عقب عقب می‌روند و مردم هجوم می‌آورند.
عدم پذیرش رهبری جامعه از سوی امیر‏المؤمنین (ع) بدین جهت بود که آن حضرت قبلاً مردم را نسبت عواقب عملشان مبنی بر کنار گذاشتن ولایت الهی خود و پذیرش رهبری عثمان آگاه کرده بود و چنین روزی را برای آنان پیش‌بینی می‌کردند، اما انتخاب و بیعت غلط مردم و عدم همراهی آنان با امام (ع) طی ۲۵ سال موجب شد تا چنین بلایی به سر آنان بیاید که عوامل خلیفه خون آنان را بریزند و حق و حقوقشان از بیت المال را چپاول کنند و شماری از وابستگان خلیفه به حقوق های نجومی برسند و مروان حکم های مطرود پیامبر مسندنشین حکومت باصطلاح اسلامی عصر عثمان شوند. اما همان مردم ساده اندیش و فریب خورده وبی بصیرت خیلی دیر هوشیار شده ،در نتیجه خودشان انقلابی خودجوش بپا کردند وبرخلاف خواست علی(ع) خلیفۀ سوم را به هلاکت رساندند؛و بدنبال تحمیل خلافت- و نه امامت – به علی(ع) بودند؛ امام از پذیرش حکومت امتناع داشتند چراکه فتنه هایی در کمین جامعه منتظر انتقام از امام برحق بودند. ولی مردم لجوج از امام دست برنداشته بر خواست خود اصرار ورزیدند که امیر‏المؤمنین (ع) می‌فرماید: « اِعْلَمُوا أَنِّی إِنْ أَجَبْتُکُمْ رَکِبْتُ بِکُمْ مَا أَعْلَمُ وَ لَمْ أُصْغِ إِلَی قَوْلِ اَلْقَائِلِ وَ عَتْبِ اَلْعَاتِبِ»، «بدانید که اگر من درخواست شما را اجابت کنم و رهبری شما را بپذیرم، بر اساس آنچه که خود می‌دانم با شما رفتار می‌کنم و هرگز به گفتار و درخواست‌های این و آن و سرزنش کنندگان توجه نخواهم کرد، اگر مرا رها کنید و نخواهید که من رهبری جامعه را بر عهده بگیرم، من هم یکی مانند شما خواهم بود». حضرت در ادامه می‌فرماید: «و لعلی اسمعکم و اطوعکم لمن ولَیتُموه اَمرکَم»، در صورتی که یکی مانند شما باشم، (شاید) نسبت به کسی که شما به عنوان رهبر خود انتخاب کردید و حاکمیت خود را به او سپردید، شنواتر و مطیع‌تر باشم، این (شایدی) که حضرت در اینجا مطرح کردند، بدین معناست که اگر او درست عمل کند، چنین خواهم بود، همچنان که دیدیم امیر‏المؤمنین (ع) گرچه با سه خلیفۀ پیش از خود به ناچار بیعت کرد، اما اینگونه نیست مطیع آنان باشد و بر تمام عملکردهای آنان صِحه بگذارد، این در حالی است که بارها در برابر عملکردهای خلاف آنان اعتراض و موضع‌گیری کردند و حاضر به پذیرش بدعت‌های آنان نشدند. حضرت در ادامه باز هم می‌فرماید: «و أنا لکم وزیر خیرلکم منی امیرا»، اگر من برای شما به عنوان یک مشاور باشم، بهتر از این است که رهبری شما را به دست بگیرم». این مطلب نشان دهندۀ این است که امیر‏المؤمنین (ع) حاضر نیست درخواست مردمی که او را بعد از پیغمبر اکرم (ص) از جایگاه الهی‌اش کنار زدند و در نتیجه دچار انحرافات گسترده‌ای شدند، بپذیرد.درحقیقت از محتوای سخن امام نگرش کنایه آمیز و گلمندی از رفتار گذشته مردمِ بیعت شکن در برابریک انتصاب الهی و پذیرش واقعیتی تلخ به نظر می رسد تا بیان نظریه انتخاب مردم واطاعت و تسلیم نگاه اکثریت شدن!!
۵- آیا ولایت و حکومت یکی است ؟
سه دهه عُمر سیاسی امام علی (ص) ناظر بر مشی مشروعیت آفرین انتخاب مردم نبود؛ چه زمانی که اقلیت جامعه بعد از سقیفه با زورشمشیر وتهدید با سه خلیفه بیعت کردند و یا بعد از هلاکت فتنه انگیز عثمان که عموم مردم آزادانه و علنی وآگاهانه با علی(ع) بیعت کردند وبه قول روحانی دموکراسی تبلور یافت؛بلکه مشی امام با فراز و فرود اعتراض،انتقاد،سکوت و همراهی بر اساس مصلحت اسلام و جامعه همراه بود.
اگر امیر‏المؤمنین (ع) ـ به گمان رئیس جمهور ـ مبنای نظرش در امر ولایت و حاکمیت بر مردم، نظر و انتخاب خود مردم باشد، پس چرا در خطبۀ شقشقیه خلفای پیش از خود را که مردم با آنها بیعت کرده و خلافت آنها را پذیرفته بودند، به شدت نقد می‌کند و خلافت آنان را باعث ضعف و انحطاط جامعۀ اسلامی تلقی کرده است؟! امیر‏المؤمنین (ع) بعد از خیانتی که در جریان سقیفه صورت گرفت و آن وجود مقدس را از جایگاه الهی خود محروم کردند و خلافت پیامبر اکرم (ص) غصب شد، نفرمود که چون مردم با خلیفۀ اول بیعت کردند، من نیز تابع نظر آنان هستم و از خلیفۀ اول اطاعت می‌کنم، بلکه بر اساس آنچه در منابع شیعه و سنی نقل شده است، امیر‏المؤمنین (ع) درصدد قیام و انقلاب بود، آن حضرت همراه با حضرت زهراء (س) و حسنین به درِ خانۀ اصحاب پیامبر اکرم (ص)، آنهایی که در جنگ‌های بدر و اُحد حضور داشتند، رفتند و سفارش‌های پیغمبر (ص) دربارۀ ولایت خویش را مجدداً مطرح کردند و مردم را نسبت به کار خلافی که صورت دادند، متنّبه کردند، یعنی جایگاه رهبری جامعه را از خاندان پیامبر اکرم (ص) بر خلاف دستور خدا و رسول او بیرون کردند.
منطق امیر‏المؤمنین (ع) و حضرت زهراء (س) آنچنان محکم بود که آن مردم در برابر فرمایشات آن دو بزرگوار تسلیم شدند و حق را به امیر‏المؤمنین (ع) دادند و حتی قرار بر قیام گذاشتند، اما متأسفانه باز هم به حضرت خیانت کردند و جز اصحاب خاص و برگزیدۀ پیامبر اکرم (ص) به عهد وفا نکردند و برای قیام حاضر نشدند. بر اساس منابع اهل تسنن این قضیه یکبار اتفاق افتاد و بر اساس منابع شیعه حداقل سه بار امیر‏المؤمنین (ع) اقدام به مقابله با غاصبان کرد، اما با عدم همراهی و یاری مردم مواجه شد و در نتیجه چون از حضرت دفاع نکردند، آن حضرت نیز دیگر تکلیفی برای مقابله با غاصبان نداشت. امیر‏المؤمنین (ع) در یکی از خطبه‌های نهج‌البلاغه می‌فرماید: «من در کار خود اندیشیدم، دیدم آیا بدون داشتن یک یار و یاور قیام کنم؟ دیدم این کار به صلاح نیست»، در جایی دیگر می‌فرماید: «خوش نداشتم همان معدود نزدیکان و افرادی را با من که همراهی کردند به خطر بیاندازم، لذا خار در چشم و استخوان در گلو میراث الهی خویش را تاراج رفته می‌دیدم».
باز با نگاهی به دیگر موضع‌گیری امیر‏المؤمنین (ع) در برابر غصب خلافت (که به زعم آقای روحانی با نظر، انتخاب و بیعت مردم روی کار آمده بودند) می‌بینیم که آن حضرت حاضر نیست نظر غلط، غیر شرعی و غیر قانونی مردم بی بصیرت و فریب خورده را بپذیرد، لذا بر خلاف نظر رئیس‌جمهور، امیر‏المؤمنین (ع) برای روشنگری مردم و نشان دادن خطا بودن انتخاب و بیعتشان با وجود از دست رفتن مجدد حق خود حقایقی را بیان می‌کند، آنجا که پس از ترور خلیفۀ دوم، وی پیش از مرگ، شورایی برای تعیین خلیفۀ سوم تعیین کرد. وامام به جرم تاکید بر اجرای کتاب و سنت و اجتهاد خود بار دیگر از حکومت بازماندند ؛همانطور که در پس از غدیر و رحلت پیامبر به اتهام جوان بودن ،قاتل مشرکان (دربدر)بودن و ترساندن مردم از سایه جنگ و… باز از حکومت بازماند ولی از امامت و ولایت الهی خیر!!
۶- امیرالمؤمنین(ع)از انتصاب الهی و شایستگی خود دفاع کردند، ولی اکثریت او را یاری نکردند
خلیفۀ دوم برخلاف نظر اجماعی خود در جانشینی پیامبر(ص) شرایطی برای تعیین خلیفۀ سوم مشخص کرده بود،که کاملاً معلوم بود خروجی شورا خلافت عثمان است. امیر‏المؤمنین (ع) بعد از اینکه در این شورا عثمان به عنوان خلیفه اعلام شد، در مسجد النبی (ص) در حضور همان اعضای شورا حاضر شدند و طبق نقل منابع شیعه ۴۰ مورد و به نقل برخی منابع اهل تسنن ۳۰ مورد فضیلت‌های بی مانند خویش را مطرح کرد و برای هر کدام از حاضران سوگند جلاله در تصدیق خود گرفت. تمام این فضیلت‌های بیان شده از سوی امیر‏المؤمنین (ع) دلالت بر شایستگی و بر حق بودن بی چون و چرای ایشان برای رهبری جامعه داشت. آن حضرت فرمود اگر آنچه می‌گویم راست است، تصدیق کنید و اگر دروغ است، تکذیب کنید، جالب اینجاست که مردم در هر مورد با سخن جلاله سخن حضرت را تصدیق کردند، چون بیان این فضیلت‌ها با تعبیر «اُنشِدُکُم الله» آغاز می‌شد، این حدیث به عنوان حدیث مُناشده معروف شده است.
۷- امام علی(ع) تسلیم حق بود نه اکثریت فریب خوده و عوام سطحی نگر
امام علی به خطای مردم و خواص جامعه در پیروی از غاصبان خلافت در مسجدالنبی فرمود: شما با علم بر اینکه می‌دانید من شایسته‌ترین فرد برای خلافت و رهبری جامعه هستم، برای سومین بار از جایگاهی که خداوند برایم معین کرده است، محروم کردید، تا زمانی که فقط به من ظلم می‌شود و شما خودتان به چنین شرایطی راضی هستید و مرا کنار می‌گذارید، من هم سکوت می‌کنم و ادعایی ندارم. پس این کلام حضرت آن هم در چنین شرایط خاصی به معنای این نیست که هر کسی را شما انتخاب کنید، از او اطاعت می‌کنم. این در حالی است که حضرت علی (ع) سی یا چهل مرتبه جهنم را در مقابل این افراد به تصویر کشید که شما می‌دانید حق چیست و با چه کسی است، اما آن را رها می‌کنید و از باطل پیروی می‌کنید. حال که عالمانه از حق روی گرداندید و حاضر به همراهی و یاری با آن نیستید و خودتان حاضر به روی کار آمدن چنین افرادی که شایستگی این امر را ندارند، می‌شوید، من هم سکوت می‌کنم. این رفتار دقیقاً بر خلاف آن چیزی است رئیس‌جمهور می‌خواست آن را در راستای دیدگاه‌های خویش به کار گیرد و سیاست‌های خود را توجیه کند.البته تن دادن به واقعیت های اجتماعی براساس شرایط و مصالح دینی چیزی غیر از پذیرش حقانیت و مشروعیت جبهه مقابل است چنانچه پیامبر در حدیبیه،امام علی درحکمیت،امام حسن در صلح با معاویه چنین نگرشی نداشتند،پس هرگز نباید واقعیت های سیاسی و اجتماعی (مشروع و یا نامشروع) را مبنای مشروعیت رفتار جامعه دانست،هرچند رفتار و انتخاب جامعه مشروع باشد.
۸- کسب قدرت به هر بهائی
حسن روحانی در بخش دیگری از سخنان خود گفت: «انتخابات ما پیروی از تفکر غرب نیست و رأی و نظر مردم هدیۀ غرب بعد از رنسانس نیست». در حقیقت چقدر این گفته وی با عملکرد رقابت های انتخاباتی ۹۶ قابل تصدیق است که برای جذب آرا با کمک دولتمردان از سویی و فضای مجازی از سوی دیگر منافع ملی و اسباب اقتدار را تحقیر ونردبان قدرت قرار دادند و دم از حکومت علی و نفی متد دموکراسی غربی می زنند.فراموش نمی کنیم که برای کسب آرای قلیلی ضدانقلاب رئیس جمهور مستقر به عوامل اقتدار و امنیت چگونه چوب حراج زد و برای دشمنان قسم خورده انقلاب خوراک تبلیغاتی فراهم کرد تا رقیب را به هر بهایی از صحنه حارج نماید. این درحالی است که غربی ها لااقل در رقابت های انتخاباتی منافع ملی را بر هر چیز ترجیح می دهند.
شخص رئیس‌جمهور در همین جریان انتخابات اخیر نشان داد که روشی را در پیش گرفته است که حتی در برخی کشورهای غربی هم سابقه نداشته است، یعنی برای جلب آرای حتی اشخاص معاند نظام جمهوری اسلامی حاضر می‌شود اصول اساسی را نادیده بگیرد و منافع ملی را چوب حراج بزند و با زیر سؤال بردن تاریخ پرافتخار سی و هشت سالۀ انقلاب اسلامی در پی کسب آرای مخالفان هم بر آید، چیزی که حتی در رژیم‌های غربی هم سابقه نداشته است. در رژیم صهیونیستی نیز به هنگام انتخابات دو حزب مطرح «لیکود» و «کارگر» برای رأی جمع کردن، کاندیداهای یکدیگر را به چالش و رسوایی می‌کشند و فسادهای اخلاقی و مالی یکدیگر را افشا می‌کنند، اما وقتی مصالح ملی آنان مطرح است، هیچ کدام جنایات رقیب خود در حق مردم مظلم لبنان، یمن و فلسطین را افشا نمی‌کنند، اما می‌بینیم که شخص رئیس‌جمهور حاضر می‌شود از کسانی که جنایات فراوانی کردند و خون‌های ۱۷ هزار انسان بی گناه را به جرم انقلابی بودن ریختند، حمایت کند و با بهانه دادن به دست دشمنان نظام که می‌خواهند بعد از قضیۀ هسته‌ای، مسائل حقوق بشر را علیه ما علم کنند، درصدد کسب آراء بر می‌آید. «انتخابات ما پیروی از روش غرب نیست»؛ این حرف درست است، اما روش و عملکرد رئیس‌جمهور بدتر از روش غرب را نشان می‌دهد.
۹- دوئیت ساختگی در تقابل با مشروعیت نظام برای مطالبات نامشروع
به نظر می رسد رئیس جمهور با اتکا به آرأیی که در انتخابات اخیر کسب کرد، می‌خواهد به اعتبار این رأی، برای پیش‌برد اهداف خویش( مطالبات اصلاح طلبان) ,وعده های درست و نادرست که در بسیاری ممکن است در مغایرت و تضاد با ارزش‌های دینی و سیرۀ اهل‌بیت (ع) ویا منافع ملی و اقتدار و امنیت ملی باشد مانند سند خفت بار۲۰۳۰ وبرجام های در پیش مسیر دوقطبی سازی و دوئیت سازی تصنعی را در پیش گیرد.اقای روحانی که در دور نخست نتوانست منتقدان دولتش را تحمل و به روش های مختلف و نسبت های سخیف تحقیر کرد؛ظاهرا در دور دوم درصدد است دلسوزی‌های دلسوزان انقلاب را به عنوان کسانی که در برابر رأی و نظر مردم ایستادند، به چالش بکشد و جرأت مخالفت و انتقادهای آنان را بگیرد تا در صورت ناکامی در وعده‌های داده شده در ایام انتخابات، باردیگر نقدهای منتقدان را برنتابد و آنها را به بدتر از جهنم حواله دهد، از این رو خط ونشان برای منتقدان این بار نه به کمک دموکراسی غربی بلکه به کمک جمله نقض مولا علی(ع) صورت می گیرد زیرا دیگر جامعه مدنی عصرخاتمی جواب نمی دهد باید از نمادهای مقدس بهره جست.
متاسفانه فتنه حاکمیت دوگانه از آغازین سال های شکل گیری انقلاب توسط دشمنان مردمسالاری دینی طراحی شده و مستمسک و بهانه ای برای قانون گریزان و غربگرایان در انقلاب گردید و ضعف تقوایی،فکری سیاسی ومدیریتی بعضی مدیران بالای نظام را برای فرار از مسئولیت پاسخگویی به سمت چالش با نظام ولایی می کشاند.که می بایست در این خصوص به آسیب شناسی کارشناسانه پرداخت و با رفع مشکل به تثبیت نظام ولایی در قالب مردمسالاری دینی کمک کرد.احمد جوانی

ثبت دیدگاه

یک پاسخ برای “دوئیت ساختگی فرافکنی از وعده ها با چالش منتقدان!؟”
  1. مطالب خوب و هشدار دهنده ای بود

    پاسخ
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.

*